web analytics
بزرگترین وب سایت هواداران آ اس رم در ایران » افسانه تمدن شهر تجزيه شده…

افسانه تمدن شهر تجزيه شده…

ژوئن 28, 2014 - 1:05 ب.ظ
Magneto
,
152 بازدید

افسانه تمدن شهر تجزيه شده بازگشت به واقعيت برای بوسنيايی ها و كروات ها

موستار – بوسني هرزگوين – كرواسي و بوسني هرزگوين از ادامه بازي ها حذف شدند. هر دو به خانه برمي گردند و به هر شادي و خوشحالي كه با آمدنشان به اين بازي ها براي شهر تجزيه شده موستار به همراه آورده بودند، پايان دادند: شهري كه بخشي از آن مسلمانان بوسني و بخشي از آن كاتوليك هاي كرواسي است.

افسانه تمدن اين شهر حالاتجزيه شده و با خياباني نصف شده كه تا كوه ها ادامه دارد. حتي با گذشت چندین سال از درگيري و جنگ ها در اين شهر هنوز هم ويرانه ها، پنجره هاي شكسته و جاهاي گلوله را روي ديوارهاي اين شهر مي توان ديد. در قله نزديك ترين كوه، هنوز لوله آهني بلند بالايي كه كروات ها پس از پايان جنگ ساخته بودند، سر به آسمان كشيده است. كروات ها بر روي اين لوله وقتي در پس گرفتن اين شهر دچار مشكل شدند با حروفي درشت يكي از اصطلاحات عاميانه خودشان را نوشتند كه بهترين ترجمه آن اين است: « همه چيزم را به من برگردانيد.»نيمه شرقي اين شهر، مسلمان و نيمه غربي آن كروات ها هستند. يك روز پس از پيروزي بوسني و هرزگوين در ليتواني، كه منجر به صعودشان به جام جهاني شد، مرم دنيا فيلم ها و عكس هاي شادي مردم در ساراخوو را ديدند. اين عكس ها هم راست بود و هم دروغ. در موستا، جنگ سرد ديگري در حال پيشرفت بود. پس از صعود، هواداران مسلماني كه 20 سال پيش در صف اول جنگجويان بودند به سوي خيابان اصلي شهر سراريز شدند تا جشن بگيرند و بقيه ساكنان اين شهر در خانه هايشان سنگر گرفتند. دسته يي ديگر از فوتباليست هاي تبهكار كرواتي در اين ميدان جنگ قديمي به مصاف آنها رفتند و شروع به سنگ انداختن به سوي آنان كردند. مسلمانان آنچه كه پدران و برادران بزرگ ترشان در گذشته با خشونت تمام در اين خيابان انجام داده بودند را سعي كردند ناديده بگيرند. در عوض با كلام شروع به شماتت و تحريك كردن يكديگر كردند: چهار سال پيش، پس از اينكه برزيل، كرواسي را شكست داده بود، هواداران مسلمان لباس هاي تيم ملي برزيل را به تن كرده بودند. ولاديمير كوريچ، يكي از جوانان در اين گروه گفت: «فوتبال يكي از چيزهايي است كه اين كشور را تجزيه كرده است. پس هر كسي بگويد اوه، پس اين پيروزي باعث اتحاد مي شود، حقيقت پيدا نخواهد كرد. به طور اساسي جنگ در زمين فوتبال آغاز شد. مجرمان جنگ سردمداران تبهكاران بودند.»استخوان بندي ساختمان ها شكننده و بي روح است و تنها روكش هاي ظاهري و دوده هاي سياه روي اين ساختمان ها ديده مي شود و نشانه يي از حيات در آنها نيست. نقاشي هاي روي ديوارها مثل گذشته درد مردم را نشان مي دهد. جاهاي گلوله روي ديوارهاي خيابان با خطي شكسته مي گويد: شما بايد ياد بگيريد همه چيز را از دريچه چشم كسي كه نمي تواند ديگر ببيند، ببينيد. يك تكه زمين بي طرف يكي، دو بلوك پايين تر از آن منطقه جنگي قرار دارد. آنجا يكي از مناطق مورد علاقه جواني كوريچ است، جايي كه رپرهاي محلي و گروه هاي راك براي جوانان مسلمان و كرواسي برنامه اجرا مي كردند. كوريچ در اين باره گفت: «من دوست دارم اسم اين منطقه را بگذارم پلي از سرزمين خشك». اين تنها منطقه تجزيه نشده شهر است. سازمان هاي بين المللي پول هاي زيادي خرج كردند تا اولدبريدج باستاني كه توسط اتومان ها ساخته شده و در طول جنگ ويران شده بود را ترميم كنند. با همان سنگ هاي خود پل كه در دوران جنگ كنده و به داخل رودخانه افتاده بودند اين پل بازسازي شد. پس از بازسازي، مردم شهر به يكديگر تبريك گفتند و چندين روز جشن گرفتند. اين پل حالاباز است. ساده ترين سمبل شهر را به جاي پيچيده كردن واقعيت، درست كردند. خيابان اصلي شهر با آن وضع بمباران شده اش به خواسته سياستمداران اين گونه مانده تا به عنوان يك زخم، هميشه يادآور درد و رنج هاي حاصل از درگيري هاي داخلي باشد و همچنين يادگاري از جنگ. اگر همه چيز بازسازي شود آن وقت مردم آهسته آهسته شروع به متحد شدن خواهند كرد. در عوض، ميدان جنگ را به عنوان سمبلي از درگيري حفظ كرده اند تا درگيري هاي داخلي كه توسط نسل پيشين بوده را بازسازي كنند. كوريچ در اين مورد گفت: «ما مردم جواني داريم كه توسط والدين شان ياد گرفته اند كه متنفر باشند. اين جوانان حالاعضوي از اين تحركات قديمي هستند.»هواداران اراذل و اوباش كروات ها نتوانستند با پرتاب سنگ جشن بوسنيايي ها را خراب كنند، پس به سوي كافه يي در نزديكي آنجا رفتند. ژمال، مترجم من به دنبال كوريچ رفت و خيلي زود ما در گوشه يي از كافه نشستيم. ما دو تا نوشيدني كرواتي سفارش داديم. مسوول كافه با چاقويش به شكلي خطرناك بازي مي كرد و اين حركات بيشتر شبيه تهديد بود. بيشتر كساني كه در كافه بودند دست هايشان را با باند بسته بودند. يك گروه موسيقي از ناسيوناليست هاي كرواتي آواز مي خواندند. ما خيلي محتاطانه در مورد تيم ملي سوال كرديم. يكي از اوباش ها گفت: «من فكر نمي كنم كه بوسني حتي يك بازي را هم ببرد. بوسنيايي ها وقتي كرواسي با برزيل بازي دارد همه شان پيراهن برزيل را به تن خواهند كرد.»بزرگ ترين مردي كه تا به حال در تمام عمرم ديده بودم، آنقدر بزرگ بود – كه من و ژمال هر دو فكر كرديم شرك، غول سبز رنگ كارتوني ات – از در وارد شد. همه تندروهاي كرواسي معلوم بود كه از دعوا برگشته اند. پشت او، يك جوان كوتاه با ژاكتي چرمي و يقه يي قرمز وارد شد و همه براي صحبت با او به سمتش حمله ور شدند. او رهبر تندروها بود. پدرش رييس مافياي شهر بود و كنترل قمار و مواد شهر زير نظر او بود. آقاي پدر كارش را با شروع جنگ آغاز كرده بود، پيش از آن، او كنترل وسايل نظامي و اسلحه براي ارتش يوگسلاوي را برعهده داشت. آقاي رهبر پول ما را حساب كرد و از ما پرسيد: «تا به حال سوار مازراتي شده اي؟» من سوار ماشينش شدم. ضبط ماشينش آهنگي از آركان يكي از منفورتين خواننده هاي صربي را پخش مي كرد. رهبر تندروها پايش را روي گاز گذاشت و سپس ترمز كرد، از تمام خيابان هاي موستار با سرعت گذاشت تا ما را به رستوراني كه صاحب آن پدر مافيايش بود، ببرد. هيچ جنگ و معضلي از درون شيشه هاي ماشين ايتاليايي اين جوان ديده نمي شد. او يك مازراتي سفيد داشت. پدرش در اين شهر دو تكه شده پول دار شده بود. سياستمداران هر دو گروه در مسند قدرت باقي مانده و با جلوگيري از اتحاد دوباره موستار، روز بر روز بر ثروتشان مي افزودند. جداسازي خودش يك نوع تجارت است و تجارت هميشه خوب است.

مترجم: رومينا تيموری

برگرفته از: ESPN

0 نظر

رمی عزیز، برای مشاهده نظرات و نظردهی بایستی به سایت وارد شوید.