web analytics
بزرگترین وب سایت هواداران آ اس رم در ایران » در رد و تمنای پناهندگی

در رد و تمنای پناهندگی

تیر 2, 1398 - 11:08 ب.ظ
reza
,
208 بازدید

اولین بار که در مورد این قضیه شنیدم، محرم بود و در حال بازگشت از مسجد با یکی از بستگان که فوت کرده حرف میزدیم. البته من که بچه بودم و حرفی نمی زدم، بلکه فقط می شنیدم و احتمالا بیشتر از چیزی که اونا فکر می کردن می فهمیدم. 2 تا از برادرای اون آدم رفته بودن آلمان و یکیشون سال ها بود اونجا زندگی می کرد. اون یکی ولی تازه رفته بود و هنوز تو “کمپ” بود.

در مورد این می گفت که زندگی تو کمپ چقدر سخته، ولی بالاخره تکلیف آدم بعد یکی دو سال معلوم میشه و بعدش دیگه همه چی آسونه. در مورد اینکه هر از چند گاهی پلیس می ریزه تو کمپ (به چه دلیل؟ یادم نمیاد. اون تصویر خشنی که از آلمان تو ذهنم بود احتمالا از همین جا میاد) و آدم هر 6 ماه یه بار میره دادگاه و اونجا باید افسر رو قانع کنه که زندگی تو آلمان رو چقدر دوست داره!

گذشت تا رسیدیم به موج بزرگ مهاجرت سال 2015. قبل از این موج، نگاه ها به “دنیای عرب” (بخوانید ما و ترک و عرب ها و خلاصه هر کی شبیه ما هست) خیلی منفی نبود. مثبت هم نبود، ولی کسی به طور خاص علیه مون جبهه نمی گرفت. پس از اتفاقات سوریه و موج بزرگی از پناهجو ها که به اروپا اومد این هم عوض شد. به “ما” به چشم مزاحم نگاه می شد. یاد یکی از دوستان قدیمی دانشگاه تهرانی به خیر که با سادگی هر چه تمام تر کوله پشتی شو همه جا روی دوشش می نداخت تا نکته کسی فکر کنه که ایشون هم پناهجوعه. موج بزرگ پناهجو ها باعث آلزایمر هم شد تو اروپا، دولت های فاشیست و نازی و دست راستی یا حاکم شدن (مثل لگا ایتالیا) و یا بیشترین رای بعد از جنگ جهانی شونو گرفتن (مثل آ اف د تو آلمان).

خاطره عجیب دیگه م وقتیه که تو استکهلم بودم و داشتم برای کارای سربازی می رفتم تو سفارت. اون جا یه خانم ایرانی رو به همراه بچه ش که دیدم، که با وجود اینکه تو استکهلم زندگی می کرد (پناهجو بود)، نمی تونست سفارت رو پیدا کنه. با هم رفتیم به سمت سفارت و تو راه چند نفر دیگه رو هم با شرایط مشابه پیدا کردیم. ایرانی هایی که بدون داشتن تخصص، یا داشتن حداقل دانش زبان سوئدی یا انگلیسی اومده بودن سوئد و حالا بعد 5 6 ماه به خاطر سخت بودن شرایط می خواستن برگردن ایران.

از ماه پیش که تو یه شهر کوچک نزدیک بولونیا تو یه مرکز کمک رسانی به پناهجوها کار میکنم، تصاویری که از بچگی تو ذهنم بود شکلی واقعی به خودشون گرفته. ایتالیا به دلیل نزدیک بودن به آفریقا بیشترین پناهجو رو از کشور های فقیر آفریقایی مثل گینه، نیجریه، سومالی، غنا و … داره. مرد های جوونی که میان، و تا پرونده شون به نتیجه برسه یکی دو سالی رو تو این کمپ ها زندگی می کنن. اونایی که واقعا میخوان تو اروپا بمونن، دوست ندارن تو ایتالیا بمونن ولی قانون دوبلین نمیذاره به این راحتی به آلمان، انگلیس یا فرانسه برن. اینا تو گروه های 10 20 نفره توی خونه های بزرگی که از هر شهر و یا حتی دهی به دوره با هم زندگی می کنن و روزی 2.5 یورو پول توجیبی میگیرن. غذا، بیمه و کلاس زبان شون بر عهده دولته. دولتی که با روی کار اومدن سالوینی، بودجه پناهجو ها رو به شدت کم کرده، و این یعنی اونا زبان یاد نمیگیرن، خیلی سخت تر کار پیدا میکنن و وارد جامعه نمیشن. نتیجه؟ شروع میکنن به تشکیل دادن گتو با هم زبون هاشون. پیدا نکردن کار هم یعنی فقر، فقری که منتج میشه به جرم و جنایت. این چرخه باطل باعث میشه مردم دید بدتری بهشون داشته باشن، و دفعات بعد از اقدام های سخت گیرانه تر علیه اینجور آدم ها حمایت خواهند کرد.

در صورت رد شدن درخواست پناهندگی، هر نفر میتونه 3 بار درخواست تجدید، و یک بار هم درخواست بازبینی کلی پرونده بکنه. سالوینی جدیدا این 3 بار درخواست رو فقط برای پناهجو به 2 بار کاهش داده. (بقیه مردم تو زمینه قضایی میتونن 3 بار تجدید نظر کنن!). کل این پروسه ممکنه حتی تا 2 سال طول بکشه. کسایی که تو تمامی مراحل رد میشن، یعنی حدود 60% کل متقاضی ها، میتونن طی این مدت کار بکنن. کارهایی قانونی (و یا سیاه) که معمولا سخت هستن و حقوق بالایی ندارن. خیلی از پناهجو های این منطقه توی زمین کشاورزی کار میکنن، و بستگی به کارشون حدود 500 تا 700 یورو حقوق میگیرن. این پول شاید توی ایتالیا کم باشه، ولی وقتی جمع کنن و به کشورشون ببرن، یا برای خونواده شون بفرستن، پول خیلی زیادی محسوب میشه. در پایان پروسه دادگاه، حمایت مالی دولت ازشون به پایان میرسه. دیپورت اجباری تقریبا وجود نداره. اکثر این افراد فراری میشن و به صورت قاچاقی همین جا زندگی میکنن و چاره ای جز کار غیرقانونی ندارن. درصد خیلی کمی هم به صورت داوطلبانه بر میگردن به کشورشون و به ارزش 1500 یورو کالا به همراهمشون میبرن.

 

همه پناهجو ها ولی وضعشون به این بدی نیست. با م توی ایتالیا آشنا شدم، دختر ایرانی ای که با اصرار پدر و مادرش پناهنده شده بود. پدر و مادری که خودشون تو یه کشور دیگه پناهجو بودند و چون م نتونسته بود ویزای اونجا رو بگیره، اومده بود ایتالیا. م میگفت که باهاش خیلی خوب برخورد کردن، روزای اول حتی براش هتل گرفتن و بعدش تو یه آپارتمان با یه دختر دیگه زندگی میکرده. مقایسه این مورد با آفریقایی هایی که حتی تو شرایط پناهندگی هم زندگی خیلی بدتری دارن نشون میده که چه بخش بزرگی از چیزی که ما هستیم، دست خود ما نیست. خود م ولی راضی نبود از زندگیش، میگفت که کاش این کارو نمیکرد و ایران می موند. دلش برای دوستاش و کارایی که تو ایران میکرد تنگ شده بود. تنها خوبی اینجا موندن براش این بود که میتونست خونواده ش رو زود به زود ببینه.

 

18 نظر

رمی عزیز، برای مشاهده نظرات و نظردهی بایستی به سایت وارد شوید.