web analytics
بزرگترین وب سایت هواداران آ اس رم در ایران » ایمانِ یک نسل…

ایمانِ یک نسل…

خرداد 10, 1396 - 7:05 ب.ظ
Agostino and Co
, ,
1,021 بازدید

 1993-2017

«کافی بود به مادرید بروی تا ایمان یک نسل را به وفاداری ابتر کنی»

سرانجام تلخ ترین لحظه ی هواداران رم  فرا رسید: کاپیتان جالوروسی کفش هایش را آویخت

روزی که همیشه از آن فرار میکردیم. مانند مرگ عزیز دردناک، مثل دیگر هرگز ندیدن معشوقه کُشنده، روزی  که از فکر کردن به آن هم رویگردان بودیم.

اسطوره،افسانه ،سمبل نماد؟ هیچکدام ازین صفات بیان کننده ی حس هواداران جالوروسی به کاپیتان شان نخواهد بود. این واژه  های بزرگ و پر طمطراق هم در بیان توتی  کافی نیستند و حتی برای هوداران رم کسالت آور شده اند، تکراری اند و  حس بزرگ ما را به توتی نشان نمیدهند. چطور می شود کاپیتانی را که تمام افتخار طرفداران جالوروسی به داشتن او بود در کلمات محدود کرد؟

داستان عشق ما به تیمی که کاپیتانش توتی بود بدون آن که خود بخواهیم با تیمهای دیگر متفاوت شد.  ما به اندازه یوونتوس اسکودتو نداشتیم، به قدر میلان اعتبار اروپایی نداشتیم،مانند اینتر سه گانه ای نبردیم،برغم تمام این نداشته ها غرور و افتخاری داشتیم که هیچگاه سبب نمی شد احساس کمبود و حقارت کنیم،اسکودتوی ما،اعتبار ما و سه گانه ما توتی بود. برای دیگران شاید این جملات شعار به نظر برسد، اما داستان کودکی ما با دیدن پسری موطلایی، جذاب، شرور و غنی شده از استعداد گره خورده بود که نمی شد ترکش کرد، نمیشد خودش و تیمش را رها کرد و به دنبال هواداری یک مسیر پر افتخارتر رفت. ما نسلی بودیم که اولین تجربه عاشقانه ما با دیدن فوتبالیستی مستعد رقم خورده بود که برایمان دیگر فقط یک فوتبالیست نبود، عشق به او و تیمش ما را متعهد کرده بود. حال رسیدن به خط پایان این مسیر طولانی از ما برنمی آید حتی اگر چند روزی از آن گذشته باشد هنوزم از قبول آن شانه خالی میکنیم.

می خواهم این دلنوشته خطاب به اسطوره ای باشد که هرگز منتظر نبودیم مقابل سال شروع بازی او برای رم سرانجام عددی به منظور اتمام این دوران ذکر شود:

 توتی فقط یک سرگرمی برای ما نبود، هواداریِ توتی بخشی از شخصیت  ما نزد خانواده و دوستانمان شده بود، قسمتی از جایگاه اجتماعی ما. جایگاه و شخصیتی که مایه مباهات ما بود، حال از وجود ما کنده می شود.

در زمین فوتبال چه؟ در آنجا چه چیزی را از دست داده‌ایم؟ «در سخت ترین لحظات و سیاه ترین فصل ها انگیزه ی هواداران جالوروسی ساق های محکم و نگاه نافذ و پر از غرور تو بود. نگاهت، برای پر شدن قلب مان از امید و غرور کافی بود،نگاهی که لرزه بر اندام دشمن می انداخت.»

قدرتمند،محکم،پر غرور و شکست ناپذیر،«تو سپر غیر قابل نفوذ جالوروسی در برابر تمام حملات رقبایمان بودی،و چقدر قابل اتکا و بی بدیل بودی وقتی دشمنان ما را آماج زخم زبون های خود قرار میداند.اما غرور دشمن ستیزت به تواضعی فاخر در مقابل تیمت و هوادارانت تبدیل میشد،تاریخ را تو ساختی،اما مقابل خشم هواداران شکیبا بودی،پیراهن پرافتخارات را پس زدند ،اما ایستادی و کمر خمیده ی تیمت را راست کردی، تو حماسه ساز نبودی،تو خود حماسه بودی.

هوادران جالوروسی نبودنت را هرگز تمرین نکرده اند، وقتی که فریاد میزدند بدون توتی هیچ جشن و پای کوبی نداریم تصورتلخ نبودنت را چه زیبا به تصور کشیدند. حتی در روزهایی که خواستند کمرنگت کنند، در میان آن انبوهِ کینه توزانه باز هم امید دیدن تو را داشتیم»

حال جشن هایمان را بدون توتی چگونه برپا کنیم؟ «اصلا بدون تو کدامین جشن را باید برپا کنیم؟ مگر جشنی هم خواهد بود؟ تعداد گلهایت رکوردهای خاک گرفته سری آ را تسخیر کرد، از آن ها با صلابت هرچه تمام گذشتی ،جشن هایمان را تو ساختی، اما ،تو بیش از یک رکورد زن هستی، تکیه گاه هواداران رم در مقابل رقبا، روئین تنی که گمانمان این بود هیچگاه زخم ها در برابرش موثر نیست، اما تو زخم خوردی ودرد کشیدی و ایستادی و دم بر نیاوردی.»

گلادیاتور زخمی و پیروز رم، می دانیم تنت خسته ست،روحت زخمی ست،آثار سال ها جنگیدنت را در چهره‌ات میخوانیم، تو با افتخار و غرور به نقطه ی پایان رسیدی همانطور که آغاز کرده بودی و ادامه داده بودی، تاریخت تماما غرور و صلابت و افتخار است،اینک دستانت بالاست،هنوز چشمانت از غرور لبریز است…

بغض مان فروخوردنی نیست،یادگاری هایت هنوز در قلب مان است،وقتی ضرباتت خاص خودت بود،وقتی با ضربه ای چیپ فراموش نشدنی جوزپه مه آتزا را به آتش کشیدی،یادمان هست تو چطور در دربی ها به ما عدد 5 را اهدا میکردی، شعبده بازی ات مقابل تورینو  که خونی ترین دشمنت هم مبهوت کرد و دوستدارانت را به گریه  ی شوق آورد. ما با تماشای تو قد کشیدیم.

حال  میخواهیم بالاجبار نبودنت را تمرین کنیم، باید عادت کنیم رم بدون توتی را،چه سخت است، رمی که توتی را نداشته باشد، حتی برای هواداران دیگر تیمها دیدن رمی بدون توتی گزنده است، گویی چیزی کم است. درست است که تو سمبلی برای تمام تاریخ جالوروسی هستی،اما نسلی که با تو زندگی کرد  و فوتبال را فهمید اینک تلخ کام ترین فوتبالدوستان جهان هستند، باور کردنش دشوار است و قبول کردنش از ما بر نمی یاید، با تو خیالمان راحت بود. تو خودت را از آن رم کردی و قلب های مارا از خود،چه معامله ی پر بهایی، تو تاریخ، افسانه و حماسه را باهم آمیختی و تحویل هوادارانی کردی که دیگران گمان میکردند از کمبود جام رنج می برند، اما عشق به تو حسی بود که هواداران جالوروسی را از هر جامی بی نیاز کرده بود، تو آن معشوقی بودی که  غرور و عزت را به عاشقانت اهدا کرده بودی، و این ساده نیست، تو با وفاداری ات هیچگاه این غرور را از ما دریغ نکردی، از دوست داشتن تو هرگز حقیر نشدیم، سرخورده نشدیم، کافی بود به مادرید بروی تا ایمان یک نسل را به وفاداری ابتر کنی، کافی بود کمی خودخواه باشی… بی پرده بگوییم: گاهی شد تیمی که عاشقش بودیم مار را خجالت زده کند اما تو همواره ما را مفختر و مغرور ساخته بودی. تو فقط بازیکن محبوب ما نبودی که فقط به رکوردهایت، گلهایت، یا پاس های بی بدیلت فخر کنیم، تو تکیه گاه ما بودی، تو تکیه گاه خود رم بودی… چه بار عظیمی بر روی دوش هایت بود… با این همه مسئولیت میدانم تو با خودت فکر کرده ای: «پس کجا می توانم  بروم؟»  پس ماندی و بر آرزوهای مشروع هر فوتبالیستی برای کسب جام و افتخار بیشتر سرپوش گذاشتی و چقدر تکان دهنده است که وقتی بزرگان می گویند اگر رفته بودی اکنون دو توپ طلا داشتی. چقدر این جمله برای ما هواداران رم دلهره آور است، مگر درباره چند بازیکن وفادار دیگر می توان چنین ادعایی کرد؟ آنها در تیم هایشان لیگ قهرمانان و کلی جام برده بودند…

دانلود

اینک حماسه ی تو در زمین فوتبال به پایان خود رسید گلادیاتور دوست داشتنی،اما داستان عشق تو در قلب هواداران رم پایانی نخواهد داشت،تو همچنان نامی هستی که رمی ها از آوردن آن بر زبان خود احساس غرور میکنند، نامت هم زیباست فرانچسکو توتی افسانه ای…

اما آخرین قسمت تاریخ تو چقدر اشک آور است، این ویژگی تمام داستانهای عاشقانه است: تراژدی

اشک های مقدس تو که در 28 می سال 2017 بر گونه هایت غلطید آخرین قسمت این داستان عاشقانه بود. دیدن اشک هایت هرچند دردناک بود اما نشان میداد عشق تو به هوادارانت را، عشقت به مارا، داستان عشق تو فقط در شهر رم محصور نیست… پس در همان لحظات که خیره به هوادرانت گریستی ما  به خودمان گفتیم: به به چه انتخابی کرده ایم، چه عشقی، چه داستانی، چه محبوبی، چقدر خوشبخت بوده ایم که بیش از دو دهه عاشق تو بوده ایم.

یادداشتی از Alone in the dark

34 نظر

رمی عزیز، برای مشاهده نظرات و نظردهی بایستی به سایت وارد شوید.