web analytics
بزرگترین وب سایت هواداران آ اس رم در ایران » بفرمایید، عاشقانه ایتالیایی

بفرمایید، عاشقانه ایتالیایی

اسفند 24, 1395 - 10:57 ق.ظ
Agostino and Co
, ,
916 بازدید

ميخواهم از باشكوه ترين اثری كه مفهوم و هويت آ اس رم در آن پنهان شده حرف بزنم. از پرتره آ اس رم. از پسر (آری، پسر) چهل ساله ای حرف بزنم كه گرگ مادر پنجاه سال برای تولدش چشم به راه بود. از 1927 تا 1976. نيم قرن انتظار برای تا ابد با هم بودن. وقتی آمد هيچ كس برايش فرش قرمز پهن نكرد. وقتی دارد ميرود اما، روح باشگاه را هم دارد با خودش ميبرد.

ناخواسته و تلخ؛ درست مثل روزی كه همه مان ميدانيم ديگر خيلی نزديك شده است. 26 سال؛ تا به اين جا. كمی بيش از ربع يك قرن؛ فرصتی كافی برای چند بار عاشق شدن و ترك كردن. اين قصه اما، قصه يك عشق ماندگار است. پايان قصه: عاشق خود در پايان بدل به معشوق می شود.

حالا رم فقط به «توتی» معنی مي شود. وويادين بوشكوف فقط يك فصل روی نيمكت رم دوام آورد. تيمی كه كانيجيا و جيانينی را در تركيب داشت و سينيشا ميهايلوويچ ، كه بعدها قرار بود تعريف تازه ای از مهارت در ضربات ايستگاهی را در دنيا ارائه كند، را از ستاره سرخ خريده بود، در رتبه دهم ايستاد. با هشت برد در سی و چهار بازی فصل. حتی راهيابی به فينال كوپا ايتاليا و يك چهارم نهايی جام يوفا هم در پايان فصل او را نجات نداد. گويی او از بلگراد هميشه در آشوب به رم آمده بود تا تنها يك كار انجام بدهد و برود: ميدان دادن به نوجوان 16 ساله ای كه ميگفتند قرار است شايد روبرتو باجو بعدی ايتاليا شود. بوشكوف بعد از رم در پنج تيم كار كرد و در سال 2014، بعد از هشت سال بازنشستگی درگذشت اما يك چيز از آن روز تا به حال ثابت مانده: عاشقانه توتی و رم.

28 مارس 1993 يكی از برجسته ترين روزهای تقويمی هواداران رم است. اولين بازی فرانچسكو برای رم در برد دو هيچ جلو برشا؛ در يكی از هشت برد بوشكوف در ليگ. كسی آن روز ميدانست پسربچه ای كه فقط روی اتفاقات و حرف مادرش سر از حومه آبی رنگ شهر درنياورده بود، قرار است روزی دفتر نه چندان قطور افتخارات آ.اس.رم را ورق بزند و بشود برنده كفش طلای اروپا آن هم در لباس رم؟ ميدانستند قرار است آ.اس.رم را در مسير سومين و آخرين قهرمانی در سری آ تا به امروز هدايت كند؟ بله، قرار بود آن بچه گرگ خودش روزی بيشود رهبر گله گرگ ها. بشود دومين گلزن تاريخ سری آ در لباس تيمی كه واقعا درجه يك حساب نمی شود. می شود مفهومی فراتر از همه كلماتی كه در زبان برای ستايش به كار می روند. كلماتی كه در توصيف آن چه كه او بعدها انجام ميداد، ناتوان بودند. آن كلمه ها هنوز اختراع نشده اند.

قانون نقل و انتقالات بازيكنان برای باشگاه هايی مثل آ.اس.رم اين طور معنی می شود كه در پايان هر فصل، بهترين هايشان را بدهند به تيم های بزرگتر. همان نهنگ هايی كه هويتشان فقط با قهرمانی تعريف می شود. هنوز چند سال مانده به عوض شدن قرن، مشتری های دست به نقد برای فرانچسكو از راه رسيدند. واقعا می شد به پول خوبی فروختش و بازرگترين عاشقانه باشگاه را، قبل از اين كه متولد شود، كشت. كدام احمقی تعجب می كرد وقتی ميديد سران ميلان و رئال مادريد و بارسلونا با جيب پر از پول می آيند سراغش؟ آنها آمدند. با پول. با چند «مشت دلار». اين جا ايتالياست. كشور جريان ساز وسترن های اسپاگتی. زادگاه سرجيو لئونه. سرزمينی كه فكر ايجاد قهرمان هايی كه به خاطر «چند دلار بيشتر» دسته دسته آدم می كشند، در اين جا شكل گرفت. فرانچسكو چه قدر شبيه يكی از آنهاست؟ او درست مثل آنها هر كار سختی را كه دلش بخواهد بدون ذره ای خطا انجام می دهد. مثل شوت چيپش در دلا كاپيتاله. مثل ضربه ايستگاهی 32 متری اش به تولدو. مثل قهرمانی جهان در 2006؛ آن هم وقتی كه ققنوس وار از خاكستر مصدوميت برخاست و تا وقتی جام را در آغوش نكشيد، آرام نشد. او درست به همان ميزان كه قهرمان های فيلم های لئونه انجامش دادند، به خوبی عبارت ارتش يك نفره را معنی كرد؛ و حتی شايد بهتر و واقعی تر از كاری كه كلينت ايستوود و هنری فوندا در مقابل دوربين انجام می دادند. اين شباهت بين قهرمان ها مطلق نيست. جايی بين توتی و قهرمان های لئونه فاصله می افتد. فرانچسكو حاضر نشد «به خاطر يك مشت دلار» و حتی «به خاطر چند دلار بيشتر» رويای ادم هايی را نابود كند كه بعدها درموردشان گقت آنها خانواده من هستند. گفت هيچ كس خانواده اش را به پول نمی فروشد. منظور كاپيتان ما بوديم، هواداران رم. نويسنده سناريو تراژدی جدايی بين فرانچسكو و رم در گام آخر ناكام ماند. فرانچسكو هرگز خانواده اش را تنها نگذاشت؛ چه دل پذير، چه رويايی، چه تماشايی…

دانلود

26 سال تا به امروز. سال آخرش است؟ حتی شايد خودش هم نمی داند. او عادت كرده كه در مورد فردا فكر نكند. چرا به رئال نرفت؟ چرا با رئال بر جام لاليگا، كوپا دل ری، ليگ قهرمانان و جام باشگاه های جهان بوسه نزد؟ چرا برلوسكونی هميشه در حسرت داشتنش سوخت؟ جايی خواندم: عشق يك رانندگی ديوانه وار است. هيچ چيز تضمين شده نيست و نمی دانيد فردا چه اتفاقی خواهد افتاد. برای رم.

/متن و انتخاب ترانه از mohsen5511088

22 نظر

رمی عزیز، برای مشاهده نظرات و نظردهی بایستی به سایت وارد شوید.