web analytics
بزرگترین وب سایت هواداران آ اس رم در ایران » از «بینایی»

از «بینایی»

آبان 18, 1395 - 11:03 ب.ظ
Agostino and Co
,
339 بازدید

در نزدیکی انتخابات آمریکا، کتاب «بینایی» ژوزه ساراماگو را خواندم و می توانم بگویم که اتفاقی بود. نسبت به کتاب قبلی که از او خواندم و به شما معرفی کردم یعنی «همه ی نام ها» بهتر بود.

این قسمتی از «بینایی» است.

*گزارشگران خبری که در شبکه های مختلف تلویزیونی، جریان انتخابات را مأیوسانه پی می گرفتند، ناگهان انگار از خواب بیدار شدند و از آن جا که به دلایل دارا بودن مسئولیت های آموزشی، صحبت و بحث در مورد بخت و شانس و اتفاق را ناروا می دانستند، مانند گرگ های گرسنه، چنین اتفاقی را تحت محاصره قرار دادند و تعهد شهروندان محترم پایتخت را نمونه ای بی مثال و فوق العاده برای بقیه ی کشورها به حساب می آوردند. در تفسیرهای مختلف، چنین جملاتی به چشم می خورد:

-مردم در مقطعی حضور گسترده ی خود را در صحنه نمایش دادند که هیولای هولناک واریز شدن آراء ممتنع، بی سابقه در تاریخ مردم سالاری کشور ما، نه فقط مردم و دولت، بلکه تمام حکومت را تهدید می کرد…

در تفسیر غیررسمی انتشار یافته از سوی وزارت کشور، قبل از حضور چشمگیر مردم، علایم وحشت احساس می شد؛ هر چند تلاش می کردند در هر سطر یادداشت، چنین حسی را مخفی کنند و از آرامش نظام بنویسند.

سه حزب راست گرا، میانه رو و چپ گرا، پس از محاسبه ی تعداد آرایی که از استقبال مردم نصیبشان می شد، پیام های تبریک صادر کردند و حرکت باارزش مردم را به آستان مقدس آزادی، خوش آمد گفتند.

رئیس جمهور در کاخ اعظم و پس از او هم نخست وزیر در کاخ کوچک، در حالی که پرچم ملی را در معیت خود داشتند، در مقابل دوربین های تلویزیونی نشستند و پیام فرستادند.

در ورودی همه ی حوزه های انتخاباتی، صف طولانی از مردم دیده می شد که انتهای آن به علت پیچیدن در خیابان ها و کوچه های مجاور، پیدا نبود. مسئول حوزه شماره چهارده هم مانند بقیه ی مسئولین، باخبر بود که لحظه ای تاریخی را در زندگی پشت سر می گذارد. کم کم شب از راه رسید. از طرف وزارت کشور اطلاعیه ای صادر شد که نشان از تمدید زمان اخذ رأی به مدت دو ساعت بود. کمی بعد، نیم ساعت دیگر هم به این زمان اضافه شد تا رأی دهندگان حاضر در صف های طولانی بتوانند آراء خود را واریز کنند.

بالاخره زمانی رسید که مسئولان حوزه انتخاباتی و نمایندگان احزاب سه گانه، خسته و گرسنه در مقابل تلی از اوراق رأی خارج شده از دو صندوق قرار گرفتند. بزرگی کار موجب شد احساسی شبیه قهرمانان داشته باشند؛ گویی در بین آن همه اوراق، به گونه ای معجزه آسا، باز جان گرفتند و زنده شدند.

یکی از اوراق رأی، توسط همسر مسئول حوزه تکمیل شده بود. حسی ناآشنا او را واداشت از سینما خارج شود و سوار بر ماشین شده و تا محل حوزه براند. ساعت ها در صف ایستاد که به آرامی حلزون جلو می رفت. بعد از این که در مقابل میز کار همسرش قرار گرفت و نام خود را از زبان او شنید، علایمی از شادی های قدیمی را در دلش احساس کرد. تنها علامتی کوچک بود، اما همین امر باعث شد فکر کند که ارزش حضور در حوزه را داشته است.

دقایقی بعد از نیمه شب، شمارش آراء به انتها رسید. تعداد آرای معتبر، به بیست و پنج درصد نمی رسید که آن هم میان حزب راست گرا با سیزده درصد، حزب میانه رو با نه درصد، و حزب چپ گرا با دو و نیم درصد قسمت شد. تعداد آراء پوچ و بی ارزش، اندک بود اما آراء سفید، بیش از هفتاد درصد اوراق را تشکیل می داد!

jose-saramago

دانلود

*خود را به آرامش دعوت کرد و عاقلانه فکر کرد، اما مگر منطق قادر به حل مشکلات انسان است؟ صلیبی بر سینه کشید و به جانب جاده ای راند که احتمال می داد قرارگاه شماره شش در آن باشد. در حقیقت اتومبیل نمی راند، بلکه پرواز می کرد. اگر ناچار می شد ترمز کند، اتفاقی ناگوار روی می داد. هیچ گاه این طور رانندگی نکرده بود. جاده بسیار آرام و خلوت بود. ساعت از نه گذاشته بود که فکر کرد به قرارگاه شماره شش مرزی رسیده است.

*یک اشتباه ابلهانه، هر چقدر هم کوچک باشد، قادر است مسیر زندگی دیگران را تغییر دهد.

 

1 نظر

رمی عزیز، برای مشاهده نظرات و نظردهی بایستی به سایت وارد شوید.