web analytics
بزرگترین وب سایت هواداران آ اس رم در ایران » چهار روایت جذاب از گرگ‌های شهر ابدی

چهار روایت جذاب از گرگ‌های شهر ابدی

فوریه 5, 2020 - 6:37 ب.ظ
آگوستینو
268 بازدید

در بهشت گمشده ایتالیا، توسکانی متولد شد. مهم‌ترین خصلت ایتالیایی جماعت برای فوتبالیست شدن یعنی «خوش‌تیپ» بودن را از همان اول داشت. چهره‌اش اندکی شبیه به کاکا بود و خانواده‌اش هم مانند کاکا از توانایی نسبی مالی برخوردار بودند. پدرش فوتبالیست درجه یکی نبود و به همین دلیل تصمیم گرفت پسرش به همه آرزوهای او برسد. پس نیکولوی کوچک را در آکادمی فیورنتینا ثبت نام کرد.
پس از نه سال حضور در آکادمی بنفش‌ها او را بیرون انداختند. می‌گفتند جثه‌اش کوچک است و مشکل هورمونی دارد. همان سال‌هایی که مسی بر این مشکل فائق آمد و در حال درخشیدن در لیگ قهرمانان بود. دلش از فلورانسی‌ها شکست اما نا‌امید نشد. به جای اورتون به اینترمیلان رفت اما نتوانست میان بزرگان(همان‌هایی که نرآتزوری بی‌حال آن‌ روزها را نهایتا صاحب سهمیه اروپایی می‌کردند) جایی پیدا کند تا در صحیح‌ترین تصمیم زندگی‌اش به رم برود آن هم بر سر یک اتفاق! ناینگولان با نارضایتی کامل به اینتر رفت و زانیولو به دلیل قانون فیرپلی، رم را انتخاب کرد.
پیر اوسیلیو، از مدیران اینتر می‌گوید: وقتی کوتینو را فروختیم فکر می‌کردیم بدترین اشتباهمان را انجام دادیم تا اینکه درخشش زانیولو را در لباس جیالوروسی دیدیم و بر سرمان کوبیدیم!


ساده زندگی می‌کند. نه اهل ماشین‌های گران است نه میهمانی‌های آن‌چنانی. حتی تا چندی پیش هم هیچ دختری در زندگی‌اش نبود اما به شدت احساساتی ‌است. زمانی که مادرش در تریگوریا توتی را دیده و گریه کرده، نیکولو فریاد زده: چرا آبروی من را جلوی اسطوره بردید؟
رمی‌ها خیال می‌کردند جذابیت از تیم‌شان رفته. ده روسی وارث توتی بود و فلورنزی، ادامه دهنده راه این دو. حالا جوانکی بیست ساله پیدا شده که آن اکسیر منحصر به فرد شهر ابدی را در وجودش دارد. شماره ده را پس زده و گفته: به احترام توتی که اسطوره است، هیچ‌گاه این لباس را نمی‌پوشم.
حالا این احترام، به صورت کارما بر او ظاهر شده و همه او را ستایش می‌کنند. شاید او هم اسیر قراردادهای آن‌چنانی شود و رم را ترک کند اما مسیری که انتخاب کرده آن‌قدر هیجان‌انگیز است که کاندید پسر طلایی سال شود و رمانیست‌ها در فروشگاه‌ها بگویند: یک پیراهن رم می‌خواهیم… شماره بیست و دو!

مثل بقیه کودکان به عشق توپ و دروازه از خواب بلند مي‌شد. گزینه زیادی برای تفریح نداشت و به همین دلیل دل به یک توپ بست. از سنین کم درگیر جنگ بود و در نهایت متوجه شد جنگ جایی نمی‌رود و باید با آن کنار بیاید. سعی کرد به زندگی عادی ادامه دهد اما مدرسه‌ها تعطیل شد و این به معنای فوتبال بازی کردن‌ در زمان حضور خورشید در آسمان صربستان بود. شب‌ها صدای آژیر، چهره شادمان آن‌ها را به ترس تبدیل می‌کرد تا به دنبال پناهگاه بگردند و آرامش پیدا کنند اما پس از مدتی دیگر آژیر هم روی الکساندر و دوستانش تاثیری نمی‌گذاشت. فوتبال بازی کردن تا نیمه‌های شب مبارزه با ترس از توپ جنگی را به عشق به توپ و تور تبدیل کرد تا آن‌ها زودتر «بزرگ» شوند.
خودش می‌گوید: برادرم نیکولا بیشترین تاثیر را روی من گذاشت. به خاطر دارم توپ را وسط اتاق می‌گذاشتیم و از دور به سمت آن هجوم می‌آوردیم تا ببینیم چه کسی زورش بیشتر است و توپ را تصاحب می‌کند. نتیجه کار یا شکستن ترقوه او بود یا شکستن دست من!
آن روزها همه در صربستان میهایلوویچ را می‌پرستیدند و رونالدو را دوست داشتند اما الکساندر نوجوان عاشق لمپارد بود زیرا پخش لیگ برتر انگلستان از تلویزیون به تازگی آغاز شده بود. همان‌جا به مادرش گفت روزی در انگلیس بازی می ‌کنم. وقتی لباس فیروز‌ه‌ای سیتی را بر تن کرده، سریعا با مادرش تماس گرفته و گفته: دیدی حق با من بود؟ و این پاسخ را از مادرش شنیده: آن زمان تو دیوانه بودی!
به او می‌گویند بیش از حد جدی هستی. پاسخ او منطقی است: من هم می‌خندم. البته اگر کسی من را در خیابان ببیند و صمیمی رفتار کند باید منتظر عواقبش باشد زیرا اصلا چنین رفتاری دوست ندارم. هنگام بازی جدی‌ام و زمانی که داور سوت پایان را می‌زند انگار آزاد شده‌ام. اگر مقابل یک تیم آماتور دسته‌سومی هم برنده شویم خوشحال می‌شوم و اگر مقابل قوی‌ترین تیم جهان شکست بخوریم تا صبح خوابم نمی‌برد. شاید یکی از دلالیل جدی بودنم دوری از صربستان و جدایی از دوستانم باشد اما حالا در کنار ژکو روزهای خوبی داریم. برخی اوقات یک پسر ده ساله گل می‌زند و والدینش می‌گویند او توتی یا ده‌روسی دیگری خواهد شد اما فوتبالیست شدن به این سادگی نیست. اگر پسر خودم هم بخواهد فوتبالیست شود به او می‌گویم اصلا کار ساده‌ای نیست و اگر استعدادش را ندارد بیخود می‌کند سمت فوتبال برود. زانیولو را می‌بینید؟ او نمونه یک بازیکن با استعداد و پر تلاش است که همیشه به او کمک می‌کنم.
خالکوبی‌ام؟ معنی خاصی نمی‌دهد و تکرارش هم نمی‌کنم. در ضمن! من از مصاحبه کردن متنفرم اما این‌بار اشکالی نداشت! تکرار نشود!

می‌خواهید باور کنید یا خیر اما اصالت اکتسابی نیست، ارثی است و این اصالت در رم به خوبی دست به دست شده. صحبت از آلبرتو ده‌روسی است. هم پیراهن جیالوروسی را بر تن کرده و هم چند نسل را در آکادمی جیالوروسی ساخته اما شاهکارش تربیت فرزندی با شاخصه وفاداری است.
رمی‌ها برای خداحافظی توتی غمگین بودند اما می‌دانستند تفنگ پدری هنوز در باشگاه حضور دارد. کسی که از هفده سالگی پیراهن رم را پوشیده، یار و یاور اسطوره بوده و ذاتا یه رهبر آفریده شده. بهترین بازیکن جوان سری‌آ در سال دو هزار و شش، عاشق موزیک‌های انیو مورکونه و سریال برکینگ بد و البته قربانی مافیا.
ظاهری شبیه به شخصیت کریتوس در بازی کامپیوتری خدای جنگ دارد. با همان قاطعیت، با همان جدیت و با همان کاریزما اما با قلبی حساس. شاید کسی نداند اما پدر همسر سابقش مهمان دو تیر از تفنگ‌های مافیا شد. یکی در دهان و یکی در پشت. یک روش کلاسیک برای قربانی‌ کردن. ماحصل عشق دانیله و دختر آن قربانی، شیرین زبانی به نام گایا است که روز شانزدهم ماه ژوئن چشمانش را در رم باز کرد تا پدرش سال‌ها شماره شانزده را بر تن کند. روی پایش عکس یک صحنه تکل خالکوبی کرده تا به بقیه هشدار دهد. جدی باشید. البته آن‌قدرها هم سنگدل نیست وگرنه مدال طلای قهرمانی جام جهانی‌اش را هنگام فوت پیترو لومباردی، مسئول رختکن تیم ملی ایتالیا درجریان جام جهانی دو هزار و شش، روی تابوتش نمی‌گذاشت. اگر آن‌قدر وقار نداشت خبر مردود بودن گل دوم رم در مقابل مسینا در سال دو هزارو شش را که با کمک دست به ثمر رساند به اطلاع داور نمی‌رساند و اگر آن‌قدر احساس نداشت عاشق درام‌هایی چون میلیونر زاغه‌نشین و رستگاری در شاوشنک نبود.
حالا از فوتبال خداحافظی‌ کرده. فورا اعلام کرده می‌خواهم مربیگری را آغاز کنم. دلتنگ فرزندانم در رم هستم. من یک پدرم و باید پیش آن‌ها باشم. سوار ماشینش شده و به سرعت کمپ بوکا را ترک کرده تا کنار همسرش باشد. کنار فرزندانش. کنار عشقش. رم.

دانلود

سالی که توپاک فوت کرد و گروه اسپایس گرل تاسیس شد، در شهر ابدی، «مونتلینو» به دنیا آمد. مونتلای کوچک. مهاجم تیم آکادمی الماس رم که بعدها شماره هفت جیالورسی را بر تن کرد.
قلبش برای رم می‌زند. اما بی‌نظم. آن‌قدر که در سال دوهزارو دوازده در حال خداحافظی از فوتبال بود اما مبارزه کرد و جنگید چون «آریتمی قلبی» توان مقابله با عشقش «رم» را نداشت. همان عشقی که حتی همدم دوران کودکی، خواهرش گامیلا داشت. همه خانواده‌اش داشتند. عشق به رم را.
مونتلای کوچک حالا دیگر مهاجم نیست. وسط زمین می‌درخشد. جایی که اسطوره‌اش توتی بوده. در قلب زمین. در قلب هواداران.

علی رضایی

2 نظر

رمی عزیز، برای مشاهده نظرات و نظردهی بایستی به سایت وارد شوید.